خرید بک لینک
lost in my own thoughts تراوشات شبانه ی یک ذهن بیمار زیر سایه ی ماه! ɴᴀᴛꜱᴜᴋᴀꜱʜɪɪ نمیدوم که غروب خورشید بود یا طلوع زیبایی...نمیدونم آبی آسمون بود یا انعکاس ابر های سفیدِ تو چشماش...نمیدونم نوازش نسیم بود یا لطافت انگشتاش بین دستام...نمیدونم نرمی قدم هامون کناره ی دریا بود یا حس شن های ساحلی زیر پام...فقط میدونم که من بودم و دریا بود و او و دیگر هیچ...وقتی بغلش کرده بودم دیگه نه زمان مهم بود نه مکان نه هیچ شخص دیگه ای...انگار که تو این دنیا نبودم شاید روی ماه دراز کشیده بودم

برچسب: نویسنده: پرنیا شجاعی تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 18:00

lost in my own thoughts تراوشات شبانه ی یک ذهن بیمار زیر سایه ی ماه! فکر... دلتنگی واقعا چیز عجیبیه...یه حس غریب یه موجود ناشناخته که میاد درست وسط قلب و مغزت میشینه و دست میکنه تو تموم فایل ها و کشوهات بین همه ی کوچه های ذهنت قدم میزنه و برات کلی خاطره و احساسات و فانتزی ردیف میکنه از ادمی که ازت دوره...میدونی دلتنگی ادمو احساساتی می‌کنه،یا شاید هم احساساته که ادمو دلتنگ می‌کنه دقیقا نمیدونم کدومشه ولی میدونم وقتی دل تنگ میشی یه ادم دیگه میشی...میشی کسی که شاید حتی خودت هم

برچسب: نویسنده: پرنیا شجاعی تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 18:00

lost in my own thoughts تراوشات شبانه ی یک ذهن بیمار زیر سایه ی ماه! ❥Mångata به خودم که امدم ساعت از نیمه ی شب گذشته بود...ورق دفتر اما همچنان خالی در انتظار قطره ای جوهر به قلم چشم دوخته بود...و چشمان من در پی نقطه ای نامعلوم در میان خاطراتی که با تو نساختم هراسان می دویدند...به دنبال دستان گرمی برای بوسیدن...چشمانی خندان برای کشیدن....عطری آشنا برای بوییدن...و شاید بوسه ای که بر گیس هایم سنجاقشان کنم ...و آسمانی که به گردن آویزمش....یا شاید دریایی که قدم هایمان را در کرا

برچسب: نویسنده: پرنیا شجاعی تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 18:00

صفحه بندی